باد در تشويش گلشن مانده است.
چند فصلی تا شکفتن مانده است
بی خيال از بادهای موسمی.
شمع اين ويرانه روشن مانده است.
روح يک ترديد از دلواپسی.
پشت ديوار دل من مانده است.
در خيال اباد کنعان شما..
بويی از پيراهن من مانده است..
باد با تشويش ميگويد به باغ
چند فصلی تا شکفتن مانده است.
پيام هاي ديگران () link ۱۳۸٢/۱٢/٢٥ - مسعود خادمی
